خرید بک لینک
چه دردی الان از من میشود که بیایم اینجا غر بزنم که دلم برای زندهگیام تنگ شده است؟ چه دردی از کسی دوا میشود که بیایم بنویسم وقتی از بیستوچهار ساعتِ کوتاهِ یک شبانهروز، دستِ کم دوازده ساعتش را خ

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: جمعه 17 اسفند 1397 ساعت: 3:46

آدمی که سکوت کرده٬ آدمی که یکگوشه زلزده نشسته٬ آدمی که دیگر نجنگیده و به یکباره حرف نزدن را انتخاب کرده٬ موجود ترسناکی است. تاریخچهاش اینطور است که یکروز بیدار شده٬ نگاه کرده دیده هرچه رشته٬ پنب

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: جمعه 17 اسفند 1397 ساعت: 3:46

کدامتان جرات دارید مقابل آینهی حقیقت بایستید آن هم از نوع قدی؟خب معمولا همه از آن طفره میروند چون ناگهان هویت شان میافتد و مقابل چشمانشان تکهتکه میشود.آدمی مثل من معمولی که نه ادیب است و نه فیلسوف

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: جمعه 17 اسفند 1397 ساعت: 3:46

برای آنها که از اخم روی صورتم فکرهایی میکنند باید بگویم نه. من بیشتر دیوانه ام تا شخصیتی جذاب. ابروهایم مدل به هم گره خورده و در هم دارند چندان آدم قوی هم نیستم. از اولش هم نبودم زمان قسمتی از روحم وا

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: جمعه 17 اسفند 1397 ساعت: 3:46

وسوسه همیشه موضوعی ذهنی است. یعنی راستش را بخواهی آن چیزی که فرساینده و دردناکش میکند ابعاد ذهنی حیرتانگیزی است که ذهن آدمی به موضوع وسوسه میدهد و آن را به شدت فربه میکند. به دور از این فربگی خیال

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: جمعه 17 اسفند 1397 ساعت: 3:46

یک روزی هم یک دوستی اصرار کرد مرا ببرد بالای یک کوهی گفتم بابا ما دیگر سایه مان برای خودمان سنگین است . خلاصه راضی شدیم که برویم . وقتی رسیدم در ارتفاع لبخندی زد و گفت: هی علی اونجارو . آنجا کجا بود؟

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: جمعه 17 اسفند 1397 ساعت: 3:46

ایران خیلی عجیب است تهران خیلی عجیب تر. شاید بعضیها بگویند تهران همیشه عجیب است، اما من که قبول ندارم. سابق بر این طهران اینطور نبود. انگار آدمها یک آمپول بی حسی همیشه همراه خود دارند و دائم به خود میزنند در پس هر پدیده ای با تزریق یک آمپول بی حسی از آن بی تفاوت میگذرند! مسخ شدگانند مردگان متحرک.

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: جمعه 17 اسفند 1397 ساعت: 3:46

در بسياری كتابها و فيلمها، نوشتهها و عكسها... من با مردان و زنانی كه شبيهشان بودم و نبودم، عاشق شدم و معشوق. و هيچكدامشان واقعی نبود؛ هيچ "تو"يی در آن شعرها مرا مخاطب قرار نمیداد، و من، شبيه هيچكدام از آن تصاوير نبودم... بعد ها من گم شدهبودم در حجمی از ستايشهايی كه صاحبانش عمری به اندازه يك شعر بی وزن و بی قافیه داشتند، يك قصه، يك فلاش... من جای تكتكشان زيسته بودم من حتی آینده شان را هم زیسته بودم و جايم در خودم خالی بود. جایم در خودم خالی

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: جمعه 17 اسفند 1397 ساعت: 3:46

سنگ صبور همه بودم ولی هیچگاه غصههایم را به خورد بقیه ندادم . تنها خاصیتم همین بود.باید دنیا را آنطوری که هست ببینی. حسرتها را بگذاری بماند. بدانی که آدم همیشه حسرتهایی دارد و هیچ ضمانتنامهای نبو

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: جمعه 17 اسفند 1397 ساعت: 3:46

چرخه همیشه یکجور است: ضربه را میخوری، گم میشوی، خودت را نمیشناسی، معلق میشوی، میگردی دنبال جای پای سفت، دنبال چیزهای آشنای خودت، یک پایت به زمین میرسد، بعد آن یکی پایت، میایستی، نفس میکشی، را

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: جمعه 17 اسفند 1397 ساعت: 3:46

صفحه بندی